درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo

<

كد پرواز پرندگان



نویسنده :آرمان جوان
تاریخ:شنبه 14 مرداد 1391-01:45 ب.ظ

مولانا عبدالحمید در خطبه های نماز جمعه زاهدان: کشورهای اسلامی روابط سیاسی و تجاری با میانمار را قطع کنند

شنبه ، 7 مرداد 1391 ، 12:01

 

کشورهای اسلامی روابط سیاسی و تجاری با میانمار را قطع کنند

مولانا عبدالحمید، در خطبه های نماز جمعه اهل سنت زاهدان، پس از تلاوت آیه 183 سوره مبارکه بقره، روزه رمضان را تقویت کننده بُعد ملکوتی و روحانی انسان دانست.

ایشان خاطرنشان کرد:


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : خطبه های زاهدان 
نویسنده :آرمان جوان
تاریخ:شنبه 14 مرداد 1391-12:21 ب.ظ

اولین های بلوچ

 

اولین حافظ قرآن بلوچ :

مولوی شیخ محمد فرزند دوستین (پدر دکتر اریش)

اولین تفسیر قرآن به زبان بلوچی نوشته شده توسط :

قاضی عبدالصمد سربازی

اولین مجله به زبان بلوچی توسط :

مولانا خیرمحمد ندوی (به نام سوغات)

اولین خواننده بلوچ در رادیو :

فیض محمد قصرقندی

اولین سرود خوان شاعر :

کمال خان هوت

اولین بلوچ ایرانی که وارد لندن شد :

دکتر ملک (از فنوج) . زمان قدیم یادم است که در زاهدان داروخانه ای داشت .

اولین بلوچ که از آفریقا به لندن آمد :

دادمحمد هوت

اولین نفراتی که وارد نروژ شدند

(حدودا) صمد مرادیان از ایرانشهر

اولین افرادی که وارد سوئد شدند :

ملک دهواری و علی دهواری و گزی رئیسی (حدودا یعنی دقیق نیست )

اولین پرفسور ژنتیک بلوچ :

دکتر شنبه زین الدینی و رضا لاشاری

اولین پزشک زن بلوچ :

دکتر ماه منیر معروف به فرشته ایزدپناه از کپنهاگ دانمارک

اولین وزیران بلوچ ایرانی :

دکتر علی رئیسی وزیر بهداشت و درمان کشور عمان

دکتر محمود رئیسی وزیر اقتصاد و دارایی عمان .-

زبیده جلال وزیر آموزش و پرورش پاکستان -

فاطمه زین الدینی وزیر کابینه بحرین.

 

 

به نقل از: وبلاگ بلوچ و بلوچستان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : بلوچ و بلوچستان 
نویسنده :آرمان جوان
تاریخ:شنبه 14 مرداد 1391-12:17 ب.ظ

داستان زیارت پیرمرد

 

 

پیرمردی‏ مى‏خواست به زیارت برود اما وسیله‌‏ی برای رفتن نداشت.

یكی از دوستان او، اسبی برایش آورد تا بتواند با آن به زیارت برود.

یكی دو روز اول، اسب پیرمرد را با خود برد و پیرمرد خوشحال از اینكه وسیله ا‏‌ی برای سفر گیر آورده، به اسب رسیدگی می‏كرد، غذا می‏داد و او را تیمار می‏كرد.

اما دو سه روز كه گذشت ناگهان پای اسب زخمی شد و دیگر نتوانست راه برود.

پیرمرد مرهمی تهیه كرد و پای اسب را بست و از او پرستاری كرد تا كمی بهتر شد.

چند روزی با او حركت كرد اما این بار، اسب از غذا خوردن افتاد و هر چه پیرمرد تهیه مى‏كرد، اسب لب به غذا نمى‏زد و معلوم نبود چه مشكلی دارد.

پیرمرد در پی درمان غذا نخوردن اسب خود را به این در و آن در مى‏زد اما اسب همچنان لب به غذا نمى‏زد و روز به روز ضعیف تر و ناتوان تر مى‏شد تا اینكه یك روز از فرط ضعف و ناتوانی نقش زمین شد و سرش خورد به سنگ و به شدت زخمی شد.

این بار پیرمرد در پی درمان زخم سر اسب برآمد و هر روز از او پرستاری می‏كرد.

روزها گذشت و هر روز یك اتفاق جدید برای اسب می افتاد و پیرمرد او را تیمار مى‏كرد تا اینكه دیگر خسته شد و آرزو كرد كاش یك اتفاقی بیفتد كه از شر اسب راحت شود.

آن اتفاق هم افتاد و مردی اسب پیرمرد را دید خواست آن را از پیرمرد خریداری كند.

پیرمرد خوشحال شد و اسبش را فروخت.

وقتی صاحب جدید، سوار بر اسب دور مى‏شد، ناگهان یك سؤال در ذهن پیرمرد درخشید و از خود پرسید من اصلا اسب را برای چه كاری همراه خود آورده بودم؟

اما هر چقدر فكر كرد یادش نیامد اسب به چه دلیلی همراه او شده بود؟

پس با پای پیاده به ده خود بازگشت و چون مدت غیبت پیرمرد طولانی شده بود همه اهل ده جلو آمدند و به گمان اینكه از زیارت برمى‏گردد، زیارتش را تبریك گفتند.

تازه پیرمرد به خاطر آورد كه به چه هدفی اسب را همراه برده و اهالی ده هم تا روزها بعد تعجب می‏كردند كه چرا پیرمرد مدام دست حسرت بر دست می‏كوبد و لب می‏گزد؟

شاید زندگی بسیاری از ما صرف ظاهر شود و از اصل هدف دور باشیم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اهداف و آرمان ها 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic