درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo

<

كد پرواز پرندگان



نویسنده :آرمان جوان
تاریخ:یکشنبه 10 دی 1391-04:29 ب.ظ

دفترچه مشق دخترک فقیر

برای خیلی از ماها مواقع زیادی پیش آمده که به علت زود قضاوت کردن دچار شرمندگی و پشیمانی شده ایم. هر چند که شدت این پشیمانی بستگی به جایگاه افراد هم دارد. چه بسا افرادی که از مسئولیت بالاتری برخوردار هستند و البته دارای وجدان کاری که محور اصلی به شمار می رود باشند، در اینجور مواقع دچار عذاب وجدان بیشتری می شوند. با این تفاوت که این گونه افراد در مقایسه با افراد عادی به جای حرص و جوش خوردن به دنبال جبران آن بر می آیند ( البته اگر قابل جبران باشد).

داستان زیر را که منبعش هم ذکر شده چندی پیش از اینترنت گرفتم که واقعاً برام تکان دهنده بود. شاید تنها یک داستان باشد اما واقعیتیست که برای من بارها پیش اومده. رو این حساب این داستان رو در وبلاگم گذاشتم تا شما دوستان هم از آن بهره مند گردید.

دفترچه مشق دخترک فقیر

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟
فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )
دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه... اونوقت...
اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...
اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم...
معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد...

 

منبع:

http://mardoone.nasle4.com




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : سخنی با معلمین 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic